
Babylon Ltd یک شرکت اسرائیلی زیر مجموعه کمپانی Formula می باشد. این شرکت در سال 1997 شروع به کار کرد و کار خود را با ارائه "دیکشنری بابیلون" نسخه آزمایشی (بدون محدودیت) شروع کرد و تا سال 2001 این نرم افزارر را به صورت رایگان عرضه می نمود و از آن پس اقدام به ارائه و فروش نسخه ی تجاری نمود.
Babylon نرم افزار پیشتاز فرهنگ های لغت و ترجمه متن است. نرم افزار Babylon کلیه نیاز های شما در زمینه ترجمه لغت را جوابگو خواهد بود. با استفاده از Babylon شما به سرعت می توانید ایمیل ها، صفحات وب، مستندات و کلیه لغات مورد نظر خود را ترجمه کنید.نرم افزار Bayblon در حال حاضر حدوداً 30 میلیون کاربر دارد. این نرم افزار که از خاصیت OCR استفاده می کند همیشه و همه جا زیر دستان شما خواهد بود، هرگاه برای ترجمه لغتی اراده کنید کافی است تنها یک کلیک کنید تا ترجمه لغت مورد نظر را به بیش از 50 زبان مختلف دنیا به شما نشان دهد. پنجره شناور این برنامه همانند یک دستیار همیشه با شما خواهد بود همانطور که با یک کلیک روی کلمه مورد نظر آشکار می شود با حرکت دادن ماوس و بدون هیچ کلیکی (این ویژگی باید توسط کاربر تنظیم شود) نیز خود به خود ناپدید می شود.
برخی از قابلیت های کلیدی نرم افزارBabylon 7.0:
- ترجمه کلمات و متون
- دارای 25 فرهنگ لغت عمومی در 50 زبان مختلف از جمله فارسی
(برای فعال شدن تمامی زبان ها باید Glossary های مربوط به هر زبان را جداگانه دانلود کنید)
- حاوی فرهنگ لغات هایی با بیش از 3 میلیون کلمه
- فرهنگ لغت های شخصی شامل 1600 موضوع مرتبط با تجارت، زیست شناسی، کامپیوتر، شیمی و ... در بیش از 70 زبان
- مبدل واحد ها به یکدیگر
- اصلاح کننده ی کلمات نوشته شده از نظر املائی (غلط یابی به زبان های مختلف)
- روش صحیح تلفظ کلمات (با صدای مرد و زن)
- اتصال به دایره المعارف Wikipedia
- قابلیت جدید Auto Completion
- قابلیت جدید تغییر رنگ پنجره نرم افزار به دلخواه
- پشتیبانی کامل از زبان فارسی در ویندوز های عربی و انگلیسی Me/XP/2003/98/Vista

اهل کاشانم روزگارم بد نيست تکه ناني خرده هوشي سر سوزن ذوقي من در اين آبادي، پي چيزي مي گشتم: پي خوابي شايد، پي نوري، ريگي، لبخندي پشت تبريزي ها غفلت پاکي بود،که صدايم مي زد. پاي نيزاري ماندم، باد مي آمد، گوش دادم: چه کسي با من حرف مي زد؟ سوسماري لغزيد. راه افتادم. يونجه زاري سر راه، بعد جاليز خيار، بوته هاي گل رنگ وفراموشي خاک. لب آبي گيوه ها را کندم، ونشستم، پاها در آب: (( من چه سبزم امروز وچه اندازه تنم هوشيار است! نکند اندوهي، سر رسد از پس کوه. چه کسي پشت در ختان است؟ هيچ، مي چرد گاوي در کرد. ظهر تابستان است. سايه هايي بي لک، گوشه اي روشن وپاک، کودکان احساس!جاي بازي اينجاست. زندگي خالي نيست: مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست. آري تا شقايق هست، زندگي بايد کرد در دل من چيزي است، مثل يک پيشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بي تابم، که دلم مي خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه دورها آوايي است، که مرا مي خواند)).

